السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
214
جواهر البلاغة ( فارسى )
4 - ايماء و اشاره و آن كنايهاى است كه واسطههاى آن اندك باشد و لزوم آن [ لزوم بين لازم و ملزوم ] آشكار باشد بدون تعريض ؛ مانند سخن شاعر : أما رأيت المجد ألقى رحله * فى آل طلحة ثمّ لم يتّحول « 1 » آيا نديدى كه بزرگوارى در دودمان طلحه اقامت گزيد و به ديگر جاى نرفت . شاعر فارسىزبان نيز سروده است : چو دولت در آن خانه افكند رخت * نيارست رفتن به جاى دگر كناية عن كونهم أمجادا أجوادا بغاية الوضوح . اين شعر كنايهاى بسيار آشكار از اين است كه آنان بزرگواران و بخشندگان هستند . و من لطيف ذلك قول بعضهم : و از كنايههاى لطيف سخن برخى است : سألت النّدى و الجود مالى أراكما * تبدّلتما ذلّا بعزّ مؤبد از بخشش وجود پرسيدم چه شده است مرا كه مىنگرم شما خوارى را با عزّت جاودانه مبادله كردهايد ؟ و ما بال ركن المجد أمسى مهدّما * فقالا أصبنا بابن يحيى محمّد و چرا اساس بزرگوارى ويران گشته است ؟ آن دو گفتند : ما به مرگ محمد پسر يحيى گرفتار شدهايم . فقلت فهلّا متّما عند موته * فقد كنتما عبديه فى كلّ مشهد پس گفتم : شما كه در هرمحفلى بردهء او بوديد چرا با مرگ او نمرديد ؟ فقالا أقمناكى نعزّى بفقده * مسافة يوم ثمّ نتلوه فى غد گفتند : به اندازهء يك روز مانديم تا در مرگش تسليت گفته شويم ، سپس فردا در پى او مىرويم . خلاصه اينكه شاعر بنياد مجد را ويران شده پنداشته ، و بخشش وجود را توبيخ كرده كه چرا با مرگ او نمرديد ؟ و ماندن آنان را تنها در يك روز براى شنيدن تسليتها ترسيم كرده است . همه كنايه از مجد وجود محمد بن يحيى است . و الكناية من ألطف أساليب البلاغة و أدقّها و هى أبلغ من الحقيقة و التصريح لأنّ الانتقال فيها يكون من الملزوم إلى اللّازم فهو كالدّعوى ببيّنة تقول فى « زيد كثير
--> ( 1 ) - اين شعر از بحترى است .